تبلیغات
پسران بد و دختران خوب - كوچه

پسران بد و دختران خوب

...چون میسر نیست من را کام دوست******عشق بازی می کنم با نام دوست

كوچه

بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عــاشــــق دیـوانـــــه که بودم

در نهان خانه ی قلبم، گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی بـــاز از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت، دل باخته گشتیم

ساعـتـی بـر لـب آن جــوی نـشـسـتـیـم

تو همه راز جهان ریخته در چـشــم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام، بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه، فرو ریخته در آب، شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل وسنگ، همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آمد تو به من گفتی؛ از این عشق حذر کن؛

لحظه ای چند به این آب نظر کن...

آب آیینه ی عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است؛

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفرکن

با تو گفتم: حذر از عشق، ندانم

سفر از پیش تـــو هـرگـــز، نتوانم، نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چـون کـبـوتـر لـب بــام تـــو نـشـسـتـم

تو به من سنگ زدی، من نرمیدم، نگسستم

باز گفتم که تو صیّادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت، مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید، ماه به عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جدایی نشنیدم، پای در دامن اندوه کشیدم

نـگـسـسـتـم، نـرمـیـدم...

رفت در ظلمت غفران، شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

و نکردی دگر از کوچه گذر هم

بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم

بی تو امّا به چه خالی من از آن کوچه گذشتم

 

 

فریدون مشیری



+ نوشته شده در جمعه 11 آذر 1390 ساعت 04:48 ب.ظ توسط parisa joooooooon ...| نظرات()