تبلیغات
پسران بد و دختران خوب - اگر شعرای دیروز امروز وی زیستند...

پسران بد و دختران خوب

...چون میسر نیست من را کام دوست******عشق بازی می کنم با نام دوست

اگر شعرای دیروز امروز وی زیستند...

سلام!! چند وقت پیش داشتم می فکریدم (تشویق نکنید!! نه ممنون!! دسته گل برا چی؟!!بفرمایید!!آخ سرم این لنگه کفشو کی پرت کرد؟؟؟) داشتم چی می نوشتم...آهان داشتم فکر می کردم که اگه شعرای فارسی (یا حالا فارسی را پاس بداریم بگیم پارسی!) امروز بودن چی کار میکردن!

+نکته:دوستان اگه مرید و عاشق شاعری هستید، به دل نگیرید. اینا فقط واسه خندسا!! گفته باشما؟؟

خب پس شروع می کنیم:

خیام: ای بابا حالا چرا اول خیام؟؟ بابا  خیام مورد داره بذارید آخر سر می گم...!!

حافظ: تو شیراز راننده تاکسیه!! زنش هی بهش نق می زنه و میگه چقدر اجاره نشینی... آخه چرا متری 3 میلیون!! آخه کجاست انصاف...؟!! (اینا رو من نمی گما...زنش میگه!!) در ضمن باید صبح تا شب کار کنه، شهریه دانشگاه آزاد پسرشو در بیاره...!! خلاصه درد و بدبختی و وام و قسطو به چهارده روایت که سهله به چهارصد روایت حفظه...!!!

مولانا: تو بلخ شمسو پیدا کرده و با هم زدن تو کارای ساختمونی!! برج میسازن؛ مثل هلو...!! (منظورم از نظر استحکامه...!!!) خلاصه حسابی پول پارو می کنن!!!

شمس:...ای بابا حالا من چتم تو چته؟؟ (شمس شاعره آخه؟؟؟)

صائب:یه کالسکه تو میدون نقش جهانه اصفهان داره...!! کرایشم 10 تا از اون سبزاس حالا چون شمایی 8 تومنم قبول میکنه...!! زیاد پول در نمیاره؛ واسه همین قرار مداراشو گذاشته شمس واسش پارتی بازی کنه بیارتش تو کار ساختمونی...!!!

سعدی: از اون وقت که دیگه کسی کتاباشو نمی خونه، زده تو کار رپ و پاپ... قاطی می خونه!! یه آهنگم با  eminemو 50 cent خونده...!! آلبومش یه هفته دیگه میاد بیرون!!

فردوسی: فردوسی قید رستم و شاهنامه رو زده رفته تو کار داستان های بلند... قراره داستان های بلند اسفندیار فایتر (به تقلید از هری پاتر!!) از شماره 1 تا هرجا دلت بخواد رو بنویسه. در ضمن دیگه سی سالم رنج نمیکشه؛ یه سال رنج میکشه، اندازه سی سال پول پارو میکنه!! مگه فردوسی ما چیش از این زنه، نویسنده داستان های هری پاتر...اسمشم بلد نیستم، کمتره؟؟

خیام: ای بابا!! اون بالا چی گفتم؟؟ گفتم خیامو آخر دست میگم!!!

(حالا میرم سراغه یه کم جدید ترا...!!)

سهراب سپهری: زده تو کاره بازیای رایانه ای...!! همش می ره تو مسابقات شرکت میکنه!! چند تا مدال آورده... قراره عضو گروه MYM  بشه!! (یکی از بزرگترین و معروفترین گروه های بازی وارکرافت!)

قلمو اینا رو انداخته کنار...!! چرا!! آخرین شعرشم اینه:

میروم در مچ ها!! (مچ دست نیستا مسابقست!!)

در همه ی پچ ها!!

من.تو.او.خوره ها...!!!

می برم من همه را...!!

بانو پروین اعتصامی: یه آرایشگاه زده و از همین کارا می کنه که بقیه آرایشگرا می کنن... مشه! زیر ابروه... تاتو... چه می دونم آرایش عروس... منجق دوزی... ببخشید خط رو خط شد!! در ضمن دیگه مناظره نمی کنه. ولی تا دلتون بخواد با زمین و زمان سر همه چی مشاجره می کنه!!

فریدون فروغی (حالا شاعر یا خواننده چه فرقی میکنه؟؟): خوبن!!سلام می رسونن!!...من ازشون خبری ندارم!

خیام: چرا هل میدی؟...باشه بابا!! میگم...آقا چشمتون روز بد نبینه!! همین پیش  پای شما...یعنی دیشب!! خیامو تو یه پارتی با یه شل بطری خالی (انشاالله که آب معدنی بوده!!) گرفتنش!! الانم که من دارم اینا رو می نویسم، شمس رفته سند بذاره از زندان درش بیاره!!

 



+ نوشته شده در پنجشنبه 11 اسفند 1390 ساعت 05:21 ب.ظ توسط parisa joooooooon ...| نظرات()