تبلیغات
پسران بد و دختران خوب - دیدار تلخ

پسران بد و دختران خوب

...چون میسر نیست من را کام دوست******عشق بازی می کنم با نام دوست

دیدار تلخ

دیدمت، وای چه دیداری، وای

این چه دیدار دل آزاری بود

بی گمان برده ای از یاد آن عهد

که مرا با تو سر و کاری بود

این چه عشقی است که در دل دلرم

من از این عشق چه حاصل دارم

می گریزی ز من و در طلبت

با همه کوشش باطل دارم

باز لبهای عطش کردۀ من

عشق سوزان تو را می جوید

می تپد قلبم و با هر تپشی

قصه ی عشق تو را می گوشد

بخت اگر از تو جدایم کرده

می گشایم گره از بخت، چه باک

ترسم این عشق سرانجام مرا

بکشد تا به سرا پرده خاک

خلوت خالی و خاموش مرا

تو پر از خاطره کردی، ای مرد

شعر من شعله ی احساس من است

تو مرا شاعره کردی، ای مرد

آتش عشق به چشمت یکدم

جلوه ای کرد و سرابی گردید

تا مرا واله و بی سامان دید

نقش افتاده بر آبی گردید

سینه ای، تا که بر آن سر بنهم

دامنی، تا که بر آن ریزم اشک

آه، ای آنکه غم عشقت نیست

می برم بر تو و بر قلبت رشک

(( فروغ فرخزاد ))

 



+ نوشته شده در شنبه 13 خرداد 1391 ساعت 01:17 ب.ظ توسط parisa joooooooon ...| نظرات()