تبلیغات
پسران بد و دختران خوب - شرح حال یک دانشجو

پسران بد و دختران خوب

...چون میسر نیست من را کام دوست******عشق بازی می کنم با نام دوست

شرح حال یک دانشجو

سلاااااااااااااااااااااام به همه ی شما دوستای گلللللللللللللم.بعد یه مدت خیلیـــــــــــی طولانی اومدم یه آپ باحال بذارم.شرح حال یه پسر دانشجو.%99.9 پسرا دقیقا همین جورین.راستی یادتون نره نظر بدیناااااااااا...

تماس های تلفنی یک دانشجو:

ترم اول (ترم جوزدگی):

الو سلام مامانی.منم امیر.وای مامان نمیدونی چقد اینجا خوبه.دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو. وقتی فکر میکنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن، و جرقه ی اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده، تنم مور مور میشه...راستی اینجا توی خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه ی اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.دانشجوهای سال های بالاتر مبگن این بوی علم  دانشه! لامصب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!پریشب یکی از بچه ها به خاطر over dose از دانش رفت بخش مصمومیت بیمارستان!

ترم 2 (ترم عاشق شدگی):

آه ای مریم.ای عشق من.همه ی زندگی من.میخواهم درختی بشوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با تمام وجود عزیزم.همه ی پول و سرمایه ی من متعلق به توست.بدون تو این دنیا رو نمیخوام.کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم...امروز یک ساعت پشت پنجره ی کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس میدرخشید، تماشا میکردم...

ترم 3 (ترم افسردگی):

الو مامان سلام. مرم منو ول کرد و گذاشت رفت. مامان جون افسرده شدم. اولین عشقم بود. دارم می میرم از غصه.ای خدا!منو بکش و راحتم کن. مامان من این زندگی رو بدون اون نمی خوام...

ترم 4 (ترم زرنگ شدگی):

الو سلام مهشید جون.خوبی عزیزم؟منم امیر.کجایی نفس؟ نیستی؟ دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوی من! بیا ببینمت قربونت برم...مهشید جون من پشت خطی دارم.مامانمه!!!!!!!!!!!!!!بعدا بت زنگ میزنم...

الو...به به...سلام چطوری ندا جون؟ آره بابا.داشتم با مامانم صحبت میکردم!!!!!!!!!!(عجب رویی دارین شما پسراااااااا) پیرزن دلش تنگ شده واسم!!جوجوی من حالت خوبه؟ به خدا منم دلم یه ذره شده واست.باشه عزیزم.فردا ساعت یازده پارک پشت دانشکده...

ترم 5 (ترم مشروطه گی):

الو سلام استاد.قربون بچت دارم مشروط میشم.2 نمره بم بده. به خدا دیشب بابام سکته کرد، مرد. مامانمم از غصه افتاد پاش شکست.الآن تو آی سی یو بستریه!!منم ضربه ی روحی خوردم.دچار فراموشی شدم.اصلا شما رو هم یادم نمیاد...قول میدم جبران کنم...

ترم 6 (ترم ولخرجیدگی):

الو مامان من خونه میخوام! راستی اون 200 تومنی که سه روز پیش فرستادی، تموم شد.خرج پروژه ام شد!!!دوباره بفرست...

ترم 7 (ترم پاتوقیده گی):

سلام داش مصی! حاجی دمت گرم. امشب بساز ما رو. از اون پنیر شیرازیای ردیف بیار که مهمون دارم. 3 صوت هم آیس بیار می خوایم فضاپیمایی کنیم. نوکرتم. آقایی...

ترم 8 (ترم فارغ التحصیلگی):

الو سلام خانوم. واسه ی این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم. فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا..........

 

بـــــــلــــــــــــه!اینم از شرح حال پسرا تو دوران دانشجویی.البته تعجبی هم نداره ها.پسرای حالا چیشون مثل آدمه که دانشگاه رفتنشون مثل آدم باشه؟؟ همیشه کاراشون همین جوریه...همون بهتر که این (به قول خودشون) جنس برترا دانشگاه نرن. هرجایی که این موجودات سه پا، پا گذاشتن، به گند کشیدن اونجا رو...(البته همشون نه ها!بالآخره همه ی انگشتای دست که شبیه هم نیستن!!) بـگـذریــــم...نــــــــــــــــظـــــــــــــــــــر یادتون نره هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا...



+ نوشته شده در چهارشنبه 17 خرداد 1391 ساعت 06:11 ب.ظ توسط parisa joooooooon ...| نظرات()