تبلیغات
پسران بد و دختران خوب - من از تو می مردم...

پسران بد و دختران خوب

...چون میسر نیست من را کام دوست******عشق بازی می کنم با نام دوست

من از تو می مردم...

من از تو می مردم

اما تو زندگانی من بودی

تو با من می رفتی

تو در من می خواندی

وقتیکه من خیابان ها را

بی هیچ مقصدی می پیمودم

تو با من می رفتی

تو در من می خواندی

تو از میان نارون ها، گنجشک های عاشق را

به صبح پنجره دعوت می کردی

وقتیکه شب مکرر می شد

وقتیکه شب تمام نمی شد

تو از میان نارون ها، گنجشک های عاشق را

به صبح پنجره دعوت می کردی

تو با چراغ هایت می آمدی به کوچه ی ما

تو با چراغ هایت می آمدی

وقتیکه بچه ها می رفتند

و در خوشه های اقاقی می خوابیدند

و من در آیینه تنها می ماندم

تو با چراغ هایت می آمدی

تو دست هایت را می بخشیدی

تو چشم هایت را می بخشیدی

تو مهربانیت را می بخشیدی

تو زندگانیت را می بخشیدی

وقتیکه من گرسنه بودم

تو مثل نور سخی بودی

تو لاله ها را می چیدی

و گیسوانم را می پوشاندی

وقتیکه گیسوان من از عریانی می لرزید

تو گوش می دادی

اما مرا نمی دیدی...

فروغ فرخزاد

 

 



+ نوشته شده در شنبه 3 تیر 1391 ساعت 03:39 ب.ظ توسط parisa joooooooon ...| نظرات()